در ایران باستان، در دی ماه 4 جشن وجود داشت که شامل روزهای اول، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم این ماه بود؛ اما امروزه، ایرانیان تنها درازترین شب سال، یعنی شب اول زمستان را جشن می‌گیرند. در اصطلاح قدیم، شب اول زمستان را شب چله می‌گویند. مردم، زمستان را در حقیقت 2 ماه یا 2 بخش می‌دانستند که 40 روز اول را چله بزرگ و 40 روز آخر را که مصادف با جشن سده است، چله کوچک می‌نامیدند. پیشینیان براین باور بودند که در این شب، فرشته بدی‌ها (اهریمن) با فرشته خوبی‌ها (امشاسپندان) به جنگ می‌پردازند و در این نبرد طولانی که برابر درازترین شب سال است، بالاخره فرشته خوبی‌ها، اهریمن را شکست داده و تاریکی از روشنایی شکست می‌خورد و صبح بعد زاده شدن مجدد خورشید، آغاز می‌شود. زایش خورشید و آغاز دی را، آیین‌ها و فرهنگ‌های بسیاری از سرزمین کهن، آغاز سال قرار داده‌اند و به شگون روزی که خورشید از چنگ شب‌های اهریمنی نجات می‌یافت، جشن می‌گرفتند.

مردم سراسر ایران زمین روز پس از شب چله، یکم دی ماه را خور روز و دی گان می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند. در این روز عمدتا به این لحاظ از کار دست می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیانا مرتکب کار بدی شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد.

خور روز (دی گان) در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان‌ها بود. در این روز همگان ازجمله شاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی، حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی موقت قطع می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود. 

جشن شب چله، پس از نوروز تنها جشنی است که تاکنون در میان ایرانیان پایدار مانده است.

یلدا مبارک

منبع:روزنامه جام جم